تبليغاتX
★دختران عاشق و خرابکار★

★دختران عاشق و خرابکار★

برای همیشه با هم

طلسم زمان...

نبودن‌هایی‌ هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند.......

 کسانی‌ هستند که هرگز تکرار نمی‌ شوند.......

 حرف‌ هایی‌ هست که معنی شان را خیلی‌ دیر میفهمیم ......

خیلی‌ دیر........!

B88

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آبان1390ساعت 1 بعد از ظهر  توسط عاطفه و مریم و نگار و نیوشا  | 

شرمنده!

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 0 قبل از ظهر  توسط عاطفه و مریم و نگار و نیوشا  | 

7و8 تیرماه

بچه ها ببخشید یه کم دیره ولی تولدتون مبارک.البته همون روز تولدتون پیشتون بودم دیگه!!!

بوووووووووس عاطفه بوووووووووووس مریم.

نیوشا جونم جات خیلی خالی بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1390ساعت 8 بعد از ظهر  توسط عاطفه و مریم و نگار و نیوشا  | 

کوکو!

۲۱ نفر در یک مینی کوپه!!! یه جورایی شبیه کوکوی آدم شدن!!!

   21 نفر در ماشین


+ نوشته شده در  شنبه 28 خرداد1390ساعت 11 بعد از ظهر  توسط عاطفه و مریم و نگار و نیوشا  | 

خوابیده طفلی!!!!

                          شاگردم شاگردای قدیم (عکس طنز)         

+ نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1390ساعت 5 بعد از ظهر  توسط عاطفه و مریم و نگار و نیوشا  | 

چه بزرگ شدیم!

سلام. بعد از مدتهای مدیدی بالاخره دستم رفت که خودم با کمک تراوشات مغزی بنویسم! جدی جدی ۷ سال شده... چقدر بزرگ شدیم. 

در حال حاضر دراین سنی که هستم چند تا احساس متناقض دارم شدیدا خوشحالی نگرانی حسرت دلتنگی ... کلا خیلی در هم برهمه. خوشحال برای زمان حال، نگرانی از بابت آینده، حسرت به گذشته، دلتنگی خاطرات قشنگم به خصوص اونایی که مربوط به نیاگاره میشه.(که عموما تو دوران جاهلیتم بود) احساسای دیگه هم هستن که زیاد شدید نیستن. اگه اینقدر کم می نویسیم به خاطر اینه که هر کدوم شدیدا مشغولیم. اوایل خیلی بیشتر می نوشتیم. ولی اون موقع فقط مدرسه می رفتیم آخه. الان کلی مسئولیت داریم. بچمون رو گازه!!!  


در پاسخ به یکی از نظرهای خصوصی باید بگم که بله نیوشا تو پروفایل مشخصاتش با ما متفاوته چون ایران نیست. . . از این هفت سال دوستی سه ساله که ایران نیست.

*** نگار ***

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 خرداد1390ساعت 3 بعد از ظهر  توسط عاطفه و مریم و نگار و نیوشا  | 

رفتگر

یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!!
خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!!
میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه...!
بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!!
یه روز معلم محترم در کلاس چهارم، ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه!
تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه ... که می بینه همه دارن داد می زنن:
انتگرال بگیر.انتگرال بگیر...!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 خرداد1390ساعت 9 بعد از ظهر  توسط عاطفه و مریم و نگار و نیوشا  | 

الفبای زندگی

پذیرا باشید: Accept –A

دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکلئ باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید

خودتان را جدا سازید:away B - Break

             خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید

C - Creatخلق کنید

خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اردیبهشت1390ساعت 8 بعد از ظهر  توسط عاطفه و مریم و نگار و نیوشا  | 

عید90

سال ۹۰ شروع شد.......................

وااااااااااااااااااااااای ۲۰ سالمون شد.

تولدم مبارررررررررررررررررررررک!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 فروردین1390ساعت 11 بعد از ظهر  توسط عاطفه و مریم و نگار و نیوشا  | 

ولنتاین

ولنتاین مباااااااااارک

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عاطفه و مریم و نگار و نیوشا  |